درباره نویسنده
سیروس ذکایی siroos zokaei
مدیر روابط عمومی شب شعر شاعران بیدل
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سیروس ذکایی siroos zokaei
صفحات اختصاصی
  • فرهنگ و هنر
مطالب اخیر
  • مصاحبه با سیروس ذکایی از نشریه پیک توانا
  • نقدی بر مجموعه‌ی « طوفانی در گندممزار» نگارش سیروس ذکایی نشر امرود 1387
  • خبر نقد کتاب طوفانی در گندمزار دفتر شعر سیروس ذکایی
  • نقد دفتر شعر طوفانی در گندمزار سیروس ذکایی نشر امرود نظریه کارشناسنانه میر ه
  • شعر ازسیروس ذکایی
  • شعر از سیروس ذکایی
  • شعر تازه سیروس ذکایی
  • شعری از نعیمه طلوعی
  • یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
  • جند شعر تازه
  • یک شعر از سیروس ذکایی
  • سرزمین (1) سرزمین (2)
  • خبر : جلسه شب شعر خانه غزل تاجبخش
  • کاریکاتور
  • آشفته
  • پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
  • شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
  • شعرهای تازه
  • شعری تازه از سيروس ذکايی
  • شعری از سيروس ذکايی
  • شعر تازه از سيروس زکايی
  • شعري براي ايران
  • شعرهای از سيروس ذکايی
  • شعری ازخانم پونه قطبی پور
  • گذرنامه
  • چند شعر کوتاه از سيروس ذکايی
  • یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
  • سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥
  • اذبيات داستانی
  • روح زندگي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • مهر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • آبان ۸۳
  • تیر ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
دوستان من
  • سيروس ذکايی در کلوب . کام
  • جزيزه زير آب
  • ادب و هنر
  • وبلاگ خانم الهام ملك پور
  • تصنيف ها ترانه ها
  • وبلاگ استاد رضا عبدالهي
  • خودضایع کنی نوشتاری
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



free counters
ادبیات توانخواهان ایران
مصاحبه با سیروس ذکایی از نشریه پیک توانا
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩

                                                                                       مصاحبه با سیروس ذکایی از نشریه پیک توانا

لحظاتی با شاعر نسل امروز

روز هایی پر از شعر سپید

نگران پاییز است  و  زخم کبوتر ... دلواپس روزهای تنهایی مادرش است و چله نشینی پدر ...

از فاصله ها سخن می گوید، از آخرین کوچه در نهایت نگاه عابر ...

         " سیروس ذکایی " را  می شناسند آنهایی که سر و سری با ادبیات و شعر دارند همانهایی که یک روز از هفت روز هفته را در انجمن های ادبی گرد هم می آیند تا زیباترین کلمه های دنیای ذهنشان را به گوش هم برسانند .

              " استاد ذکایی " متولد تهران است و  ۴۹  بهار را تجربه کرده است و به سبک " سپید " شعر می سراید  سالها  پیش عضو وابسته ی روزنامه نگاران حوان بوده و هم اکنون در فرهنگسرای ارسباران ( هنر ) در انجمن ادبی انتظار و انجمن ادبی شب شعر بیدل  و در فرهنگسرای اندیشه و انجمن گلستان سعدی فعالیت می کند.

او که از کودکی دچار  بیماری " سی– پی "( فلج مغزی نخاعی ) شده برای معالجه به همراه خانواده به کشور انگلیس سفر می کند و در آنجا کامل مداوا نمی شود و طبق نظریه پزشکان که این بیماری درمانی ندارد به ایران باز می گردد او ضمن این بیماری از نعمت شنوایی کامل بر خوردار نیست .

بسیاری از ما تصور می کنیم معلولیت یعنی نا امیدی و پایان تمام تواناییها، ولی سیروس ذکایی با شعر هایش خلاف این ایده را ثابت می کند .

ذکایی حرفهای مهم زندگی اش را در کتابی با نام " طوفانی در گندمزار در قالب شعر ماندگار کرده است . این کتاب اولین دفتر شعر او محسوب می شود که در آن شعرهایی برای  معلولین سروده است که از شعرهایش در محافل بزرگ ادبی تقدیر شده است .

در این کتاب می خوانیم :

" کاش می شد روبرویت ترا با یک شاخه گل ببینم

                              اما این لقوه نمی گذارد

کاش عاشقت نمی شدم تا این زبان الکن مجبور باشد بگوید

                                          دو ... دو ... سس ... تت ... دا ... دا ... دارم

کاش می شد آن چند دقیقه که با من حرف می زدی

                                              این سمعک لعنتی "  خر خر  " نمی کرد ...

                                                                                                                    کاش ... !!!

در این میان خانم "  فرخ  "  مادر سیروس،  که یار همیشه همراه او نیز بوده است از خاطرات کودکی و مشکلات دوران تحصیل او می گوید :

من و همسرم بیماری و مشکلات فرزند مان را پذیرفتیم چون سیروس واقعاً برکت خانه ی ما بود . با معاینات  و تست هایی که توسط پزشکان به عمل آمد  سیروس توانست در سن ٨ سالگی وارد مدرسه شود او تعادل در راه رفتن نداشت و اوایل دوران تحصیل ، برایمان سخت گذشت . بالا رفتن از پله ها ، بچه های شیطنتکار و بازیگوش که هنگام بازی و ورزش سر به سر هم می گذارند همه و همه باعث نگرانی می شد و من ناچار بودم حتی زنگهای تفریح به مدرسه بروم و به او کمک کنم ."

ذکایی برای قدر دانی از پدر که او نیز قلم بدست است و تابلوهای زیبایی خلق نموده و مادرش که بهترین سالهای جوانی خود را صرف خدمت او کرده اند شعرهایی سروده و در آن سعی کرده خستگی این سالهای پر مشقت را بدر کند.

در مجموعه شعرهای او بازی های زبانی خبری نیست و بسیار لطیف ، ساده و روان جاری شده وهمه چیز دارای نبض بوده و قابل لمس به نظر می رسد .

                                                           "    زردی ات را

                                                                             امروز فراموش می کنم

                                                                                                 فردا از چهارشنبه خواهم گذشت

                                                                                                                 تا برای همیشه ... سرخابی بسوزم

تو ازمن

ترانه های سبز ، سپید ، سرخ می خواهی

که قافیه هایش را

اساطیر نامی ایران

عاشقانه تفسیر کرده اند

اما من به نان می اندیشم  "

 ذکایی می گوید : "  در دوران نوجوانی به خاطر مشکلاتم ، فشار روحی زیادی را متحمل می شدم . اما وقتی کلماتی که در ذهنم جاری می شد را به روی کاغذ می آوردم آرام تر می شدم و سعی می کردم تمام ضعفم را با سرودن شعر جبران کنم ."

او ادامه می دهد : " معلولان نباید از مردم کناره گیری کنند . چون ممکن است هر کدام از ما استعدادهایی داشته باشیم که فقط با حضور در جامعه به آن پی می بریم . "

در پایان گفت و گو" احمد ذکایی" پدر وی این نکته را اضافه کرد : " این موضوع را نباید نادیده گرفت که می توان با ایجاد فرصت وامکانات برای فرد معلول از او به جای یک فرد منزوی و نیازمند یک انسان توانمند و موفق ساخت . "

                                                                                                                                                                                تهیه وتنظیم متن  :

                                                                                                                                                                                  " سیما سلطانی آذر "

نظرات ()



نقدی بر مجموعه‌ی « طوفانی در گندممزار» نگارش سیروس ذکایی نشر امرود 1387
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

نقدی بر مجموعه‌ی « طوفانی در گندم‌زار» نگارش سیروس ذکایی نشر امرود 1387

امیر آزاده دل

 

آن‌چه در نگاه اول در این مجموعه به چشم می‌خورد زبان شعری شاعر است که از سنت شعری ما جدا و به زبان معیار روزگار ما نزدیک‌تر شده است و از شاعر این مجموعه شاعر امروز می‌سازد. اما این شاعر امروز مثل دیگر شاعران امروز از نتوانسته است یک ساختار زیباشناسی منسجم برای شیوه‌ی شعری خود پی ریزی کند. چون چنین ساختاری وجود ندارد، در بعضی از شعرها همان پرسش همیشگی را می‌توان عنوان کرد: آیا این نثر است یا شعر؟ در حقیقت، شاعر این مجموعه در جدا کردن خود از بافت شعری گذشتگان قدم مهمی را برداشته است اما در این پرسش که چه تمهیداتی شعرش را از نثر جدا می‌کند مخاطب را در یک بلاتکلیفی می‌گذارد.

در شعر صفحه‌ی 4 « ابرهای گم‌شده» در عبارت: «روح من مثل پلنگی تشنه آبی‌‌هاست» این آبی اگر در معنای آب باشد یک معنی و اگر به معنای رنگ آبی باشد یک معنای دیگر دارد که شاعر با این تمهید آن را به شعر نزدیک کرده است.

و یا در شعر صفحه‌ی 11 باز می‌بینیم که شاعر خودش را به نادانی می‌زند تا ساختاری زیباشناسانه به شعر بدهد: «گاه مرگ به من پشت پا می‌زند گاه من به مرگ نمی‌دانم این بازی کی تمام می‌شود»

یا از حذف برای زیباسازی در این شعر کمک می‌گیرد: « زمین در خشکی ، ابر در کوه و من زندانی زیباترین آه زمینی‌ام» یعنی خشکی در زمین زندانی است و کوه در ابر زندانی است و من در شعرهای گم شده زندانی هستم و بانوی اساطیری در آتش زندانی است و در حقیقت شاعر با آفریدن تصویری زیبا خالق زیبایی شده است.

در بعضی از شعرها تصویرها کشش و زیبایی را ندارند و شعر ناتمام است یا اتفاق‌ها به درستی نمی‌افتند. شعر صفحه‌ی 27 « دفترچه خاطرات» این گونه شروع می‌شود: « در روی دفترچه خاطراتم روی آخرین برگ زرد نوشت تمام خواب‌های تو تعبیر شد» با نوشتن این جمله ، تمام خواب‌های شاعر تعبیر می‌شود و آن‌ها به هم می‌رسند دفترش به باغی سبز و پر از شکوفه تبدیل می‌شود و کمی بعد نغمه‌ی پرندگان گوش را پر می‌کند، در این قسمت آخر که صحبت کردن معشوق به نغمه‌ی پرندگان تشبیه شده است، می‌بینیم که زیاد هم زیبا نیست یا اگر زیبا باشد تکراری است برای همین این شعر ناتمام است. تصویرها کشش لازم را ندارند یعنی چون شاعر از جایگزینی استفاده کرده است که قبلن زیاد استفاده شده است. می‌بینیم که مخاطب می‌خواهد ادامه‌ی شعر را بشنود او منتظر اتفاقی است که نمی‌آفتد. در بعضی از موارد واژه‌ها از انرژی شاعرانه پر نشده‌اند و در سطح یک دیالوگ ساده مانده‌اند، هرچند تم خوبی دارند. مثلن در شعر « پرستو» صفحه‌ی 29 : «و آرزوهای ما مثل پرستو تا فراسوی بی‌انتها پرواز کردند»  شاعر باید تمهیداتی دیگر را ضمیمه می‌کرد تا اندکی از زبان معیار فاصله بگیرد شعر « ساده» نیز دچار همین اشکال است

شاعر به عشق می‌نگرد و او را ارج می‌نهد اما آیا این ارج نهادن برای مخاطب نیز به اندازه‌ی شاعر است. به گمان من این گونه نیست. چون در شعر « سفر» این مخاطب منتظر بقیه‌ی داستان است ولی گویی شاعر کارش تمام است: « پدرم برایم دست تکان داد مادرم پشت سرم آب پاشید من راهی سرزمین عشق شدم» هرچند که این کاری کارستان است من هم با شاعر هم‌عقیده‌ام که این کار یک کار قهرمانانه است و دیگر کسی از این کارهای قهرمانانه نمی‌کند اما مخاطب با این‌ها راضی نمی‌شود و منتظر بقیه‌ی داستان است که از نظر شاعر این گونه نیست.

یکی از شعرهای موفق این مجموعه « سکوت دریا» است: « آشفتگی درون مثل باد و دریاست و اما نگاه گوشزد می‌کند که پریان خوابند» به قول ایرج میرزا که می‌گوید: « عاشقان را همه گر آب برد   خوب رویان همه را خواب برد»  

شعر « سیگار» نیز از یک ناتمامی رنج می‌برد. یعنی شعر دقیقن با یک شروع موفقیت‌آمیز آغاز می‌شود اما این عاشق گویی می‌خواهد به خواب دیدن معشوق بسنده کند. هرچند این مجموعه‌ی شعر  از غلوهای معمول در شعر ایران عاری است و خواننده را از آن‌غلوهای غیر معمول جدا می‌کند و این یک نکته مثبت است اما کافی نیست، شاعر می‌تواند بدون اغراق و غلو، آفریننده‌ی زیبایی باشد. مثلن شاعر با آوردن «کافیست که حتا تو را توی خواب هم نبینم» آن را به شعر نزدیکتر می‌کرد یعنی شعر به این صورت می‌شد: سیگار/ آواز/ گیتار/ گارسیا لورکا/ رقص/ دود/ خمیازه/ کافیست/ که حتا تو را توی خواب هم نبینم، به یک ساختار دو معنایی در انتهای شعر می‌رسید.

در شعر « فردا دیوار» صفحه‌ی 48 تا سطر آخر با شاعر پیش می‌رویم اما سطر آخر به آسانی شعر را تمام می‌کند. چیزی قابل حدس در حد یک جمله‌ی معمولی ما به دنبال جمله‌ای شاعرانه‌تر هستیم. مثلن: رهایی ما مرگ دیوار نیست با دیوار است.

در شعرهای بعدی نیز توصیف‌های شاعرانه‌ی زیبا می‌بینیم ولی به قول نیما شعر فقط توصیف نیست. آن‌چه این توصیف‌های زیبا کم دارد تجربه‌های شاعر است که باید به این توصیف‌ها اضافه شود و شعر را از نثر جدا کند. به عنوان مثال در شعر « گهواره» صفحه‌ی54 این اتفاق افتاده است: « سکوت گهواره‌ شکسته شد/ و کودک/ در خون خود غلتید/ بی‌رحمی/ تنها حرفی است/ که گلوله می‌تواند بزند» عبارت‌ «بی‌رحمی تنها حرفی است که گلوله می‌تواند بزند» تجربه‌ی شاعر است که به این واژه‌ها رنگ و بوی شعر را داده است. ما چیزی را می‌بینیم که در جای دیگر نمی‌بینیم و به آگاهی ما اضافه شده است در مجموع ما با شاعری سر و کار داریم که کارش را جدی می‌گیرد استفاده نکردن از زبان سوخته و روابط واژگانی سوخته نکته‌ی قوت اوست و در تلاش است به ساختاری زیباشناسانه برای شعرش دست پیدا کند  

نظرات ()



خبر نقد کتاب طوفانی در گندمزار دفتر شعر سیروس ذکایی
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸

به نام خدا

(( کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه برگزار میکند ))

نقد کتاب طوفانی در گندمزار

دفتر شعر سیروس ذکایی

 

نظرات ()



نقد دفتر شعر طوفانی در گندمزار سیروس ذکایی نشر امرود نظریه کارشناسنانه میر ه
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸

به نام خدا

نقد دفتر شعر  طوفانی در گندمزار  سیروس ذکایی  نشر امرود

نظریه کارشناسنانه  میر همایون مقیمی  

توضیح :

با توجه به عنایت خاص آقای مقیمی به دفتر شعر اینجانب دارند لازم به ذکر این نکته مهم این که نقد ایشان یک نظریه کارشناسنانه است .

متن نظریه کارشناسنانه :

جز نام تو نشان حیاتی نداشتیم                                   نام عزیز تست گران یادگار ما

اگر عیب یا حسن تو را بدانم و نگویم

                                       من خائنم

                                              خائن به ادبیات

اعدام یک خائن از اعدام یک متجاوز واجب تر است

                               چون خائن راه برای متجاوز می گشاید

با عرض سلام و ادب و احترام به دوست عزیزم سیروس ذکایی

ضمن تبریک عید باستانی به شما و خانواده محترمتان


خیلی خوشحالم از دو جهت اول آنکه بنده ی کمترین را قابل دانستی تا چند خط هر چند دست و پا شکسته اما دلسوزانه برای طوفانی در گندمزار ( دفتر شعر ) دوست عزیزم بنویسم  دوم آنکه به تاکید و اصرار آن دوست عزیز نقد محکم و کوبنده ی را قلم بزنم ( البته نه بنده منتقد هستم نه همچو  آن دوست خشن و خطرناک ! فقط امیدوارم جسارت ها و غلط های این نو آموز را به مهربانی  خودت ببخشایی

                                                                    دوست شما

                                                              میر همایون مقیمی

بیست و شش اسفند ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

 

الف - اول آنکه چقدر دیر به فکر این دفتر افتادی که ما را محرم  سطرهای تنهایی ات کنی

اگر مثلاً پنج سال پیش این کار را می کردی  هم زود تر به نقیصه های شعر ات پی مبردی

هم اینکه این کتاب دوم و یا سوم ات بود که دیگر آب رفته بار نمی گردد.

ب – ای کاش کمتر در این مجموعه دست برده می شد تا بکارت آنها ...

بعضی از این شعرهای مجموعه ( به جرات می توان گفت یک سوم این کارها اصلاً شعر نیستند )

دیگر دختران نچیبی نیستند که بتوان با آنها ساعتی نشست و چشم در چشم آنها مست شد

اینها در بستر تجربی استادان قلم شکن لکه دار شده اند

ای کاش بیشتر مراقب دخترانت بودی   سیروس جان

ج- احساس می کنم که شما کمتر به شعر کلاسیک توجه داری حتی کمتر مطالعه میکنی

و صد البته کمتر با ظرافتهای کلاسیک آشنایی داری و خدا نکند که بگویند سیروس ذکایی پشت سنگر شعر سپید پنهان شده است / البته نظر در مورد ضعف شعر کلاسیک شما با ناتوانی در ضربه ها و فرود ها حتی  به کار نبستن  اصل غافلگیری و ... تشخیص داد .

د- طرح روی جلد جذاب و  شاعرانه است اما نامی که انتخاب کرده ای آنقدر جذبه شعر کتاب را ندارد برای مثال دشنه در دیس احمد شاملو یا تولدی دیگر  یا کبریت خیس  عباس صفاری نمونه هایی خوب از نام هایی است که درعین شاعرانه بودن مخاطب را در گیر می کند .

د- در پشت جلد اگر شعر دیگری چاپ می شد

1-     بازی

2-     ساده

3-     سیگار

حداقل برای فروش کتاب بهتر بود

اگر در صفحه دوم آدرس وبلاگت را جهت نظرخواهی به مخاطبانت می دادی بهتر بود

با اینکه تعدادی از استادان شعر بر این نظر ابرام دارند که تعریفی از شعر از مراتب زیبایی آن می کاهد ولی اکثریت بر این تعریف صحه می گذارند .

شعر : اتحاد و انسجام کلامیست _ خیال انگیز _ با عاطفه _ موجز و مزین به اندیشه که انفجاری را به دنبال داشته باشد ونبودن  انتظاری به ماندگاری اثر است و شاعر خوب شاعری است که بتواند در بهترین موقع بهترین ضربه را در بهترین مکان مناسب وارد نماید.

که برخی از شعر های بررسی شده  قابل بحث در تعریف پیش رو میباشد

حال از کتاب عبارت از چیست یدا... رویایی مطلبی را نقل می کنم :

شاعران بزرگ همیشه نثر نویسان بزرگی بوده اند چرا که پس از آن همه تجربه های شعری سر انجام حاکم آن حاکم نامرئی – نحو- شده اند و زبانی در زبان دست یافته اند

همیشه فکر می کنم دو ربان دارم چون شیوه نثر من جزئی از محتوای متن من است. این را شاعر امروز  باید به خود بگوید ما باید حرکت چیزها را جانشین چیزها کنیم . در نگاه شاعر حجم گرا دیگر چیزی شبیه چیزی دیگر نیست بلکه فاصله ای را فاصله ای دیگر طی می کند و در این طی است که صراحت پیش رو را پشت سر می گذاریم  تا در آنسوی چیزها به چیزها آن چیزی را بدهیم که ندارند واینگونه در نگاه ما نظام استعاره به هم میریزد  .

شاعر این مجموعه (طوفانی در گندمزار ) در اکثر کارها کمتر به آن عناصر  شعری و آن اتحاد و انسجام و پیوند خیال و عاطفه و ایجاز توجه کرده است و بر خلاف نظر آقای رویایی بسیار از تشبیه استفاده ابزاری نموده است که این به ضرر این مجموعه بوده است .

بطور مثال :

ص پنجم / کار کوتاه پایان بندی محکم می خواهد / قضاوت با مخاطب است

(( آتش ))

 

کمی پر

کمی پرواز

مقداری هوای تازه

ودیگر هیچ.

من  عطر گیج ققنوسم 

و جز  آتش

چیزی به یاد ندارم.

ص یازدهم / این کار فوق العاده است / فقط می توان جلوی اینکار لنگ پهن کرد / فقط ای کاش بین سطر دو و سه فاصله ای بود تا سپیدی کاغذ هم معنا می داد.

(( بازی ))

 

گاه مرگ به من پشت پا می زند

گاه من به مرگ ...

نمی دانم

 این بازی کی تمام می شود.

ص بیست و دوم / (( نمی دانم هنوز چراغ رابطه ما قرمز است )) فقط این خوب است .

حرف های تازه

 

من از پایان جهان

می آیم

با حرفهای تازه

که پایان ندارد

لحظه ای با من باش

ای عبور سبز!

می دانم

هنوز چراغ رابطه قرمز است.

ص سی و چهارم / بیش  از  _ تو _ استفاده ابزاری کرده ای و گاهی هضم آن برای مخاطب ثقیل است .

 (( سپیده ))

خورشید را فریاد می کنم

در گوش شب

وپرنده صبح را

 بیدار می کنم

فردا

خوابهای باستانی تو را

پرنده ای از روشنی

تعبیر خواهد کرد.

ص شصت / در این کار  به سمت کارهای مدرن قدم نهادی  انشا ا... مبارک باشد

ولی پایان بندی مخاطب را راضی نمی کند

یک , دو , سه ...

ارشمیدوس : یافتم , یافتم ...

آقا اجازه!

وزن حجمی این خودکار

ویک علامت سئوال

دردستهای من می پوسد.

یک , دو , سه ...

کلمات بی نهایت شده اند

بیچاره خودکار

از بی جوهری دست وپا می زند

ومی میردو

در انبوه کلمات آرامش پیدامی  کند

تا تو و آینده

نفس راحتی بکشی !

 

در انتها مجدد از تو دوست خوبم معذرت می خواهم  و برایت آرزوی بهترین ها را دارم .

به امید مجموعه های پر بار تر از شما

میر همایون مقیمی

توضیح مؤخره :

 با توجه به اینکه نظریه صرفا"نظریه کارشناسی است از آوردن صفحاتی که ایشان به آنها استناد کرده بودند به دلیل وقت زیاد  و از خارج شدن حوصله بازدید کنندگان  وبلاگ ادب و هنر از برخی از بندهای استنادی خودداری میشود .

مدیریت وبلاگ ادب و هنر

سیروس ذکایی

 

 

 

 

 

نظرات ()



شعر ازسیروس ذکایی
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧

کوچه های باستانی

 

سراغم را بگیر

هنوز

من از هزاره دوم برنگشته ام

ساده نیست

دلکندن از سنگهای باستانی

                       سالهای عاشقی

بامن کنار بیا!

شاید با آمدن بهار

تو هم عاشق شدی.

سراغم را بگیر

در کوچه های باستانی .

نظرات ()



شعر از سیروس ذکایی
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

سکوت دریا

 

می خواهم

با باد بشتابم

 

فریاد کنم

 

این آشتفگی درونم را

مثل خروش دریا

 

بخروشم

 

همیشگی خودرا

تا لحظه دیگر

در ماسه های شور

 

بیابم

گمشده خود را

اما

سکوت دریا

با نگاهش می گوید

آرام باش

 

پریان دربستر امواج

 

خوابند

هنوز

نظرات ()



شعر تازه سیروس ذکایی
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧

رنگ فراموشی

14 مهر 87 - 02:35

پشت دیوار سردخانه ها

روح فقر

سایه سکوتش 

رها ست

آنگاه سنگهای قبر هم

محکوم کشوهای فلزی

می شوند

برایتان

بزودی کارتهای مرگ

به رنگ فراموشی

چاپ هزاره آخر

ارسال می شود

                                     شعر از سیروس ذکایی

نظرات ()



شعری از نعیمه طلوعی
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧

 

کاش قاشق جادویی خواب بفرستید       با کمی آفتاب بفرسید

لحظه هایم دچار تکرارند            بازهم التهاب بفرستید

عشق درگنجه زمان پوسید        نسخه ای ز آن کتاب بفرستید

چاه تاریک و ‌آسمان ابری            ماه را با طناب بفرستید

پس کجایند حضرت باران          خطی از آن جناب بفرستید

با هزاران سئوال درگیرم           لااقل یک جواب بفرستید

بیش از اینها به یاد من باشید        قانعم نان و آب بفرستید

               هرچه از دوست می رسد نیکو ست

                     هرچه حتی عذاب بفرستید

                                              شعری از نعیمه طلوعی

                                             چهارشنبه 18خرداد 1387

نظرات ()



 
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

معرفی کتاب : برای کلانتر صندلی بگذارید

نویسنده :       آرش نصیری

 

شعر

- « کلمات را چگونه میتوان به دام انداخت ؟ »

این را شاعر جوانی پرسید که دفترچه ای در دست روبروی شاعر پیر ایستاده بود.

- کلمات، حروف متراکمند. رسوب عشق و عقل . حضور نور در خورشید.

چشمان شاعر به سمت آسمان بود و دو خورشید روشن در آسمان چشمانش میدرخشیدند.

نظرات ()



جند شعر تازه
نویسنده: سیروس ذکایی siroos zokaei - جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

یاد من ...

 

بارها این بازی را باخته ام

 

ته سیگار روشن تو

 

محیط اتاق را کم نور میکند

 

سالها پیش به بهتان رسیده ام

 

شرط بندی بی‌اهمیت تو را

 

از یاد نبرده ام

 

جناق سینه ام را شکستی

 

سال آینده

 

با یک اشاره

 

یاد من تو را فراموش ! ....

ساعت آفتابی

 

رد گامهایت کافی ست

 

تا ساعت آفتابی

 

کوک شود

 من این گامها را بروز می کنم .

 

کلمات کال

کودکی ذهنم

 

کلمات کال تو

 

پیوند خورد

 

از کنارتان گذشتم

 

گیتار بدست بگیر

 

آهنگی از آنتوان خوارا بنواز

 

پیوندتان مبارک

 
طرح

کمتر دورغ بگو

 

نگاهم پرتاب شد

 

دیگر دستگیره نیستی

  جاده

جاده گامهایت را پاک میکند

 

تب برفی حنجره ات را یخ میزند

 

و نگاه من

 

ساعت شهر را کوک میکند

 

سایه ات هست

 

تو رفته ای

عروسک کوکی

کوک می شوم

 

در صفحه گرامافون

 

صدای بنان و مرضیه

 اما عروسک کوکی تو نیستم .

 

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »